پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم

تا چشم تو دیدیم ز میخانه گذشتیم

تا چند به زلف تو کند دست درازی

دشمن شده از دوستی شانه گذشتیم

از گوشه ویرانه خود پای کشیدیم

تا در طلب کوی تو از خانه گذشتیم

از کاکل تو روی دلی بس که ندیدیم

گفتیم پریشان و چو دیوانه گذشتیم

گریان به در خانه فانوس رسیدیم

نالان به سر تربت پروانه گذشتیم

بر زمزمه اهل جهان گوش نکردیم

زین قوم شنیدیم صد افسانه گذشتیم

در سلسله خلوتیان دوش رسیدیم

دامن به میان برزده رندانه گذشتیم

در بزم حریفان جهان کج نگرستیم

ساغر به کف آورده و مستانه گذشتیم

چون مور رسیدیم سر خرمن دو نان

پروازکنان از هوس دانه گذشتیم

بر گنج و گهر چشم چو سید نگشادیم

صد مرتبه از گوشه ویرانه گذشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
  2. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
  3. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
  4. شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم
  5. شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم
  6. شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
  7. شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
  8. شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.