پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام

بر روی زخم خویش چو مرهم نشسته ام

عمریست از هوا و هوس چشم بسته ام

چون غنچه فارغ از غم عالم نشسته ام

پوشیده ام چو خامه لباس سیاه را

در مرگ اهل هوش بمانم نشسته ام

انگشت تر نکرده ام از بزم اهل جود

سیلی زنان به سفره حاتم نشسته ام

بر سر ز دست مهر گل بی مروتی

حیران به روی باغ چو شبنم نشسته ام

مانند نفس به لب من گره شدست

با اهل روزگار چو یک دم نشسته ام

ای سیدا ز سهو به بزمی که رفته ام

از اشک خود به سلسله غم نشسته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
  2. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
  3. شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم
  4. شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم
  5. شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
  6. شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
  7. شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
  8. شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.