پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

نسیم صبح پیامی رساند در گوشم

که شد گل چمن انتظار آغوشم

کدام سرو مرا در کنار می آید

چو بال فاخته پرواز دارد آغوشم

بود ز بوی گلم کوچه باغها لبریز

از این چه سود که گلچین کند فراموشم

به کوی عشق سبکروترم ز سایه خویش

به دامنی نرسیدست گرد پاپوشم

به دام بی پر و بالی کشیده اند مرا

نمی کنند رها آنقدر که می کوشم

حذر ز تیر ملامت نمی کنم هرگز

لباس پاره به بر دارم و زره پوشم

برون ز هستی خود سیدا نمی آریم

که داده است مرا دارویی که بیهوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
  2. شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم
  3. شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم
  4. شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
  5. شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
  6. شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
  7. شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
  8. شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.