پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم

آتش افتادست همچون شمع بر مغز سرم

پرتو خورشید بر دوشم گرانی می کند

بر زمین چون شانه افتادست جسم لاغرم

بر سرم دست مروت می شود چون شانه خشک

سرمه گردد سنگ از همراهی چشم ترم

کاروان را خواب شیرین باشد آرام سپند

ناز بالین را کند سنگ فلاخن بسترم

جا در آتش کردن و ناسوختن تن پروریست

از سمندر شکوه ها دارد سپند مجمرم

سعی بیجا داد بر آغوش پروازم شکست

شد خراب از چاک دیوار قفس بال و پرم

کاسه گرداب می گردد به دریا گردباد

گر به بحر از تشنگی سازد شکایت ساغرم

دانه یی از گردش ایام تا آرم به دست

همچو سنگ آسیا دستار گردد بر سرم

نیست تردستی که سازد غور در بحر سخن

ماند در پشت صدف ناشسته روی گوهرم

سوختم آخر ز دست ناتوان بین سیدا

چشم گردون روشن است امروز از خاکسترم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
  2. شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
  3. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
  4. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
  5. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
  6. شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم
  7. شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم
  8. شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.