پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم

آتشی در غنچه منقار بلبل می زنم

از تعلق دست می شویم چو ابر نوبهار

می شوم دیوانه و پا بر سر پل می زنم

مرده پروانه را تا دیده ام بر پای شمع

خویش را در آب و آتش بی تأمل می زنم

از تردد پا به دامن می کشم محراب وار

پنجه ای در پنجه اهل توکل می زنم

حاجت دربان نباشد خانه زنجیر را

دور اگر اینست خود را بر تسلسل می زنم

من چه کردم تیره بختان را سرآمد گشته ام

بهر عرض حال خود زانو به کاکل می زنم

از پریشانی به گلشن دست بر سر می نهم

خلق پندارند بر دستار سنبل می زنم

سیدا دندان بدگو را خموشی بشکند

بر دهان خصم خود سنگ تغافل می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
  2. شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
  3. شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
  4. شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
  5. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
  6. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
  7. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
  8. شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.