پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم

در کنار طاق نسیان مانده یی بی جائیم

در پی مکن سایه چون نقش قدم از پا فتاد

نیست در عالم کسی را طاقت همپائیم

بر جنونم سد ره زنجیر نتوان شدن

حلقه فتراک می جوید سر سودائیم

شورش فرزند می آرد پدر را در سماع

زینهار اندیشه کن ای چرخ از رسوائیم

روزیی جوهرشناس از سنگ می آید برون

کرده مستغنی ز عالم سرمه بینائیم

گوشه گیری می برآرد آدمی را ز احتیاج

می شمارد کفش تنگ چرخ را بی پائیم

می شود از کاهلی همیشه را بازار گرم

خصم می بالد به خود چون گل ز بی پروائیم

می دود از دیدنش اشکم به روی کاه رنگ

از تماشای رخش گل می کند رعنائیم

می کند در وصل عشق پاک عاشق را هلاک

جان به لب آید مرا روزی که بر سر آئیم

سیدا در جوی ارباب مروت نم نماند

خاک می لیسد به ساحل کشتی دریائیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
  2. شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
  3. شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
  4. شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
  5. شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
  6. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
  7. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
  8. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.