پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم

همچو گل پیچیده بر گرد کمر پیراهنم

رحم می آید بر احوال سپندم شعله را

برق را دست تعدی کوته است از خرمنم

دستم از بی اعتباری پای خواب آلوده است

پایم از بی قوتی سیلی خورد از دامنم

سرو گلشن آستین افشانده آه من است

طوق قمری فوطه زاری بود در گردنم

تیره بختم با من افتاده کس را کار نیست

نردبان دود آه پشت بام گلخنم

گرچه چون سروم درین گلشن لباسی داده‌اند

تا به زانو آمده از نارسایی دامنم

در کمند وحدتم از کثرت ایمن گشته ام

نقطه پرگار و همم در حصار آهنم

از لباس عاریت یارب خلاصی ده مرا

بند در چاک گریبان است دست و گردنم

کلبه من سیدا رنجیده است از ماهتاب

بگذرد پوشیده چشم خود چراغ از مسکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
  2. شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
  3. شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
  4. شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
  5. شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
  6. شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
  7. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
  8. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.