پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم

دست پرورد فغانم خانه زاد بلبلم

حاصل من نیست در ایام غیر از پیچ و تاب

در بیابان گردبادم در گلستان سنبلم

زردرویی می کشم از دست خشک خویشتن

پنجه برگ خزانم شانه بی کاکلم

جوش اشکم سینه بر غم می نهد افلاک را

موج سیل نوبهارم سیلیی روی پلم

ارغوان زاریست از خون سیدا مژگان من

ملک هندم تیره بختی دیده شهر کابلم

اشک چشمم بی رخت امشب گره شد بر دلم

بوی خون می آید از لبهای خشک ساحلم

گر به دریا رو نهم گرداب گردد گردباد

در چمن سازم وطن گردد بیابان منزلم

ماهتاب از کلبه ام چون تیره بختان بگذرد

شمع انگشت ندامت می شود در محفلم

از زمین من نمی روید گیاهی جز سپند

خوشه من برق و خرمن آه و آتش حاصلم

سیدا امروز زنم در بحر اهل جود نیست

می رود اکنون به خشکی کشتی دریا دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
  2. شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
  3. شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
  4. شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
  5. شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
  6. شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
  7. شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
  8. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.