پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

دری گشاده نگردد اگر گدای شوم

به استخوان قند آتش اگر همای شوم

مرا چو گرد به دنبال خویش نگذارند

اگر به قافله خضر رهنمای شوم

ز کاکلش نگذارند بر کفم تاری

اگر چو شانه سراسر گره گشای شوم

متاع قافله ها نیست جز گرانی گوش

فغان بلند نسازم اگر درای شوم

مرا که در کف دل نیست یک درم داغی

به بزم لاله عذاران چگونه جای شوم

اگر به چشمه آئینه عکس اندازم

ز بخت تیره سراپا میان لای شوم

به بزم بی سر و پایان سریست خوبان را

به مصلحت دو سه روزی برهنه پای شوم

به باد صبح مرا بس که سیدا خویشیست

چه لازم است که بی خانه و سرای شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
  2. شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
  3. شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
  4. شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
  5. شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
  6. شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
  7. شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
  8. شمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.