پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم

تو را می دیدم از دور و گریبان پاره می کردم

به داغ تازه می دادم تسلی داغ دیرین را

به جای برگ گل در جیب آتش پاره می کردم

به لوح سینه شبها صورتت را نقش می بستم

سری در جیب می بردم تو را نظاره می کردم

نمی گردد دل سخت تو با من نرم حیرانم

چو آتش بس که جای خود به سنگ خاره می کردم

به صحرا گر نبودی خاک مجنون سد راه من

غباری می شدم خود را ز شهر آواره می کردم

اگر می بود در عالم دوای درد عاشق را

دل خود را چو بلبل پیش گل صدپاره می کردم

به کویت هر سحر چون اشک خود طفلی که می دیدم

ز روی مرحمت آغوش خود گهواره می کردم

چه خوش بودی که همچون سیدا من هم سر خود را

به پایت می زدم درد دل بیچاره می کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
  2. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
  3. شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
  4. شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
  5. شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
  6. شمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
  7. شمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
  8. شمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.