پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام

تحفه یی امروز بهر اهل درد آورده ام

خاطری دارم غبارآلود از رنج سفر

گردبادم پیکری در زیر گرد آورده ام

جانب گلشن مکن تکلیف ای بلبل مرا

نوبهارم لیک با خود آه سرد آورده ام

عاجزم افتاده ام ای چرخ از من کن حذر

لشکری همراه خود بهر نبرد آورده ام

تکیه گاهم سیدا باشد به شاه نقشبند

خویش را در سایه این شیرمرد آورده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
  2. شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
  3. شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
  4. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
  5. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
  6. شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
  7. شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
  8. شمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.