پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم

بالشی زیر سر از بال سمندر داشتیم

بر سر ما پیش از این سودای آزادی نبود

در قفس دل بستگی ها بود تا پر داشتیم

وانکردیم از سر زلف تمنا عقده یی

عمرها چون شانه دست خشک بر سر داشتیم

بر سر مژگان ز سختی های دوران شد گره

قطره یی اشکی که ما در دیده تر داشتیم

دست از دامان ما کوتاه کن ای گردباد

سعی ها کردیم تا خود را ز جا برداشتیم

می کند تأثیر با فرزند امساک پدر

ما عبث چشم طمع بر آب گوهر داشتیم

سیدا در مجلس رندان لب ما تر نشد

پیش مینا ساغر خود را مکرر داشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
  2. شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
  3. شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
  4. شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
  5. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
  6. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
  7. شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
  8. شمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.