پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم

که همچون حلقه گرداب شد از گریه آغوشم

مرا گر محتسب از پای خم در پای دار آرد

سبوی باده رقصد چون سر منصور بر دوشم

غبار راه اگر چون گردباد از خود بیفشانم

فلک گردد نهان تا حشر زیر گَردِ پاپوشم

می پر زور من بردار از جا آسمانها را

به دوران رحم کن ای مدعی بگذار سرپوشم

چنان سرشار گفتم سیدا از می که در محشر

نوای صور نتواند کشیدن پنبه در گوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
  2. شمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
  3. شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
  4. شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
  5. شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
  6. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
  7. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
  8. شمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.