پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم

در بغل چون غنچه گلبرگ تری می داشتم

راه دور عشق با مقراض پا نتوان برید

قطع می کردم من این ره گر سری می داشتم

آب می دادند چون دریا سخن های مرا

چون صدف گر در کف خود گوهری می داشتم

سبز شد همچون لباس خضر زنگار دلم

می شدم آئینه گر اسکندری می داشتم

مانده ام در خانه صیاد از بی قوتی

می شکستم صد قفس را گر پری می داشتم

می شدم شب تا سحر هنگامه آرایش چو شمع

پیش تیغش می نهادم گر سری می داشتم

چشم او را سیدا همکاسه می کردم به خود

گر به کف مانند نرگس ساغری می داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
  2. شمارهٔ ۴۰۳از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
  3. شمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
  4. شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
  5. شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
  6. شمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
  7. شمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
  8. شمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.