پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم

زند پهلو به روی حلقه در حلقه گوشم

شدم پیر و نمی آید برون گهواره از یادم

قدم در ملک هستی تا نهادم خانه بر دوشم

قلندر مشربم یا اهل دنیا رو نمی آرم

گهی چون آئینه عریانم و گاهی نمدپوشم

سبک چون بوی گل از جامه خواب ناز برخیزم

بحمدالله که دست تربیت دور است از دوشم

شکفتن رفته است ای سیدا عمریست از یادم

سخن بسیار دارم بر لب و چون غنچه خاموشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
  2. شمارهٔ ۴۰۰گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
  3. شمارهٔ ۴۰۱صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم
  4. شمارهٔ ۴۰۲در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
  5. شمارهٔ ۴۰۳از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
  6. شمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
  7. شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
  8. شمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.