پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم

ز طوق قمریان انداختند این حلقه در گوشم

مرید غنچه ام از جا گریبان چاک می خیزم

گرانی می کند چون گل قبای تازه بر دوشم

کنار من ندیده روی مطلب از تهیدستی

در این وادی کمند نارسا افتاده آغوشم

کنند از غنچه چیدن گلفروشان دست خود کوته

ز چشم منفعت جویای بازار فراموشم

رخ دریادلی در خواب و بیداری نمی بینم

حبابم چشم خود گه می گشایم گاه می پوشم

به بزم هوشیاران گر روم ساقی مکن عیبم

به خود میخانه می سازم گمان از بس که بی هوشم

ز شب تا روز دلجویی کنم ارباب صحبت را

دم آبی که از بالانشینان بود می نوشم

در این کو سیدا آواز پایی از که می آید

صدای خیر مقدم می برآید از لب گوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
  2. شمارهٔ ۳۹۹از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
  3. شمارهٔ ۴۰۰گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
  4. شمارهٔ ۴۰۱صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم
  5. شمارهٔ ۴۰۲در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
  6. شمارهٔ ۴۰۳از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
  7. شمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
  8. شمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.