پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم

نشان تیر آن ابروکمان کردم ندانستم

به صد افتادگی چون مهر بردم راه در کویش

به آن بی مهر خود را مهربان کردم ندانستم

به امیدی که روزی پا نهد در خانه چشمم

سر خود فرش بر هر آستان کردم ندانستم

یقینم شد که با بیگانگان دارد سر الفت

به خود من آشنا او را گمان کردم ندانستم

به یاد متکای ابروی او سیدا عمری

چو جوهر بردم تیغ آشیان کردم ندانستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
  2. شمارهٔ ۳۹۵شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  3. شمارهٔ ۳۹۶به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
  4. شمارهٔ ۳۹۷خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم
  5. شمارهٔ ۳۹۸تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
  6. شمارهٔ ۳۹۹از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
  7. شمارهٔ ۴۰۰گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
  8. شمارهٔ ۴۰۱صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.