پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم

بنای بیمدارم مهره های نرد را مانم

نشد جز سوختن از کوچه گردی حاصل عمرم

به شهر تیره بختی مشعل شبگرد را مانم

ز رشک رنگ سرخم لعل در کان رنگ گرداند

به چشم کهربا طبعان عقیق زرد را مانم

نمی گردد ز دست ناله شمع کشته ام روشن

ندارم از اجابت بهره آه سرد را مانم

چرا ای گردباد امروز می گردی ز دنبالم

ز خود رم کرده ام مجنون صحراگرد را مانم

ز فرش مخمل اهل کرم پهلو تهی سازم

گریزم از دوای این حکیمان درد را مانم

ندارد سیدا گلزار چون من سرو موزونی

به روی صفحه ایام بیت فرد را مانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  2. شمارهٔ ۳۹۶به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
  3. شمارهٔ ۳۹۷خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم
  4. شمارهٔ ۳۹۸تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
  5. شمارهٔ ۳۹۹از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
  6. شمارهٔ ۴۰۰گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
  7. شمارهٔ ۴۰۱صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم
  8. شمارهٔ ۴۰۲در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.