پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم

جلوه یی کرد که چون سرو من از جا رفتم

از غمش مردم و پا بر سر خاکم ننهاد

گردبادی شدم و دامن صحرا رفتم

عشق را خواستم و دست ز عالم شستم

سوختم خانه خود را و به دریا رفتم

تن لبالب ز هوا در پی یار افتادم

خر پر از بار به دنبال مسیحا رفتم

دست کوتاه دماغ و سر آن زلف بلند

کیسه خالی من دیوانه به سودا رفتم

چاک در پیرهنم چون مه مصر افگندند

اشک حسرت شدم از چشم زلیخا رفتم

سیدا رخت سفر از سر آن کو بستم

در جگر نیشتر و آبله بر پا رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
  2. شمارهٔ ۳۹۰داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنم
  3. شمارهٔ ۳۹۱یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
  4. شمارهٔ ۳۹۲دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
  5. شمارهٔ ۳۹۳روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
  6. شمارهٔ ۳۹۴به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
  7. شمارهٔ ۳۹۵شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  8. شمارهٔ ۳۹۶به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.