پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم

روم به باغ و ده انگشت خود چراغ کنم

ز دانه های سپند انتقام خویش کشم

ستاره سوختگان را چو لاله داغ کنم

ز شمع بزم تو تعلیم سوختن گیرم

چراغ میکده را رفته بی دماغ کنم

کشم چو غنچه سر خود به جیب هستی خویش

چه لازم است که کسب هوای باغ کنم

به بخت تیره خود افگنم نظر هر شام

ز روی خانه تماشای گشت زاغ کنم

چو سیدا جز از خویشتن نمی یابم

مگر بودایی مجنون روم سراغ کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
  2. شمارهٔ ۳۸۸به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
  3. شمارهٔ ۳۸۹از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
  4. شمارهٔ ۳۹۰داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنم
  5. شمارهٔ ۳۹۱یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
  6. شمارهٔ ۳۹۲دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
  7. شمارهٔ ۳۹۳روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
  8. شمارهٔ ۳۹۴به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.