پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

خشک است ز بی مهریی ایام دماغم

در آرزوی روغن آبست چراغم

زخم جگرم کرده بناصور ارادت

ای دست مروت منه انگشت به داغم

ریزند اگر در چمنم آب زمرد

چون برگ خزان دیده دمد سبز دماغم

از آبله ام چشمه خون سر هر خار

انگشت نما گشت ره از پای سراغم

رفتم به تماشای چمن همره سید

از آتش رخساره گل سوخت دماغم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
  2. شمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
  3. شمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
  4. شمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
  5. شمارهٔ ۳۸۸به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
  6. شمارهٔ ۳۸۹از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
  7. شمارهٔ ۳۹۰داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنم
  8. شمارهٔ ۳۹۱یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.