پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم

سر به سر مانند ابرو خواب راحت داشتم

در حریمت کرده بودم پا ستون مانند شمع

تیغ می بارید بر سر استقامت داشتم

من چه کردم ناامید از بزم وصلت کرده یی

از تو ای بی رحم امید مروت داشتم

در خیال من چو گلچین فکر گل چیدن نبود

از گلستانت به بوی گل قناعت داشتم

چون چراغ روز در چشمت ندارم اعتبار

این سزای آنکه عمری پاس صحبت داشتم

از حوادث های دورانم نبود اندیشه یی

پشت چون تصویر بر دیوار غفلت داشتم

تا شدم خاک رهت ای کاش همچون سیدا

با قدت چون سایه آن روزی که الفت داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
  2. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
  3. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
  4. شمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
  5. شمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
  6. شمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
  7. شمارهٔ ۳۸۸به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
  8. شمارهٔ ۳۸۹از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.