پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم

با زبان آتشین چون لاله داغت می کنم

می توانم گلشنت را سوخت از یک برق آه

پاس خاطر داریی گلهای باغت می کنم

باده نابم ولی چشمت به خونم تشنه است

روغن بادامم اما بی دماغت می کنم

با وجود آنکه می دانم کجا داری مقام

لیک با خود پس نمی آیم سراغت می کنم

تا نریزد باده وصلت به کام سیدا

چشم پر خون را نگهبان ایاغت می کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
  2. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
  3. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
  4. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
  5. شمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
  6. شمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
  7. شمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
  8. شمارهٔ ۳۸۸به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.