پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم

مانند لاله سوخت دماغی که داشتم

کندم به ناخن از جگر خویش داغ را

کردم برون ز خانه چراغی که داشتم

سر رشته امید ز دستم گسسته شد

گردید سوده پای سراغی که داشتم

از دست برد لشکر خط رنگ او شکست

شد پایمال حادثه باغی که داشتم

از باده وصال دلم سیدا گرفت

انداختم ز دست ایاغی که داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
  2. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
  3. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
  4. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
  5. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
  6. شمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
  7. شمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
  8. شمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.