پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم

گره نگشاید از کار کسی مانند پا دستم

ز زیر ناخنم چون گل ز غیرت خون به جوش آید

چو سازد آرزوی رنگ از برگ حنا دستم

مرا دست تهی از آستین بیرون نمی آید

فرو رفتست تا بازو به کام اژدها دستم

چرا کلکم نسازد سبز همچون خضر عالم را

که بر کف همچو سرو از راستی دارد عصا دستم

ز هر انگشت من مانند نی فریاد برخیزد

اگر یک لحظه گردد از گریبانم جدا دستم

به انگشت حیا تا پرده از رویش برافگندم

ز طشت شعله آتش نمی سازد ابا دستم

ز فکر روز حشر ای سیدا بیرون نمی آیم

در این دریای پرشورش نگیرد گر خدا دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
  2. شمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
  3. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
  4. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
  5. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
  6. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
  7. شمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
  8. شمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.