پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم

این کمان را ما به بازوی نفس خم کرده ایم

عشقبازی جان درآرد صورت دیوار را

عکس را در خانه آئینه آدم کرده ایم

لب ز آب کاسه عیش خلایق شسته ایم

بوسه تر از دهان چشمه غم کرده ایم

میهمان ما گریبان چاک می آید برون

بهر خود تا تکیه یی از دوش ماتم کرده ایم

ما به بام قصر هستی چارزانو نشسته ایم

در زمین بی ته خود ریشه محکم کرده ایم

کعبه را از راه دل پیش نظر آورده ایم

آستان خانه خود چاه زمزم کرده ایم

از تماشای چمن پای نظر پیچیده ایم

عمرها از گریه هم چشمی شبنم کرده ایم

داغ ما با خلق چون خورشید روشن گشته است

خویش را در عشق او مشهور عالم کرده ایم

پای چون خورشید و مه بر هیچ در ننهاده ایم

چرخ می داند که ما این کارها کم کرده ایم

سیدا با دود شمع خویش قانع گشته ایم

خاک در چشم چراغ جود حاتم کرده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
  2. شمارهٔ ۳۷۹گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
  3. شمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
  4. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
  5. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
  6. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
  7. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
  8. شمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.