پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم

زخمیم کهنه دست ز مرهم کشیده ایم

بر هر دری که در طلب آب رفته ایم

چندان نشسته ایم ز خود نم کشیده ایم

بر بوریای خانه خود نقش بسته ایم

پای از بساط مردم عالم کشیده ایم

روشن چراغ خویش ز مهتاب کرده ایم

منت ز شمع پرتو کس کم کشیده ایم

از بی کسی به خانه آئینه رفته ایم

از عکس خویش صورت آدم کشیده ایم

دست طمع ز خوان کریمان بریده ایم

دامن ز خار وادی حاتم کشیده ایم

در باغ روزگار تماشا نکرده ایم

میل حسد بدیده شبنم کشیده ایم

ما کعبه را به آبله پای رفته ایم

ساغر تهی ز چشمه زمزم کشیده ایم

ای سیدا چو غنچه سر خویش عمرهاست

در آستین پیرهن غم کشیده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
  2. شمارهٔ ۳۷۸پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
  3. شمارهٔ ۳۷۹گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
  4. شمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
  5. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
  6. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
  7. شمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
  8. شمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.