پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم

به خود پیچیده همچون گردباد از خویشتن رفتم

به یاد چشمت امشب خواب دیدم آهوی مشکین

تصور کرده زلفت را به صحرای ختن رفتم

مرا کی می توانند از زبانها جمع کرد اکنون

من آن راز نهان بودم که بیرون از دهن رفتم

سرانگشتم ز دندان ندامت شعله افشان شد

سزای آنکه همچون شمع در هر انجمن رفتم

ز بوی گل شنیدم تا حدیث بی وفایی را

چو طفل غنچه پیش از مرگ در فکر کفن رفتم

به خود افغان کنان می گفت در کنج قفس بلبل

فراموش آنقدر گشتم که از یاد چمن رفتم

به ملک خود ندیدم سیدا روی طرب هرگز

ز دست آرزوهای خود آخر از وطن رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
  2. شمارهٔ ۳۷۶یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم
  3. شمارهٔ ۳۷۷از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
  4. شمارهٔ ۳۷۸پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
  5. شمارهٔ ۳۷۹گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
  6. شمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
  7. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
  8. شمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.