پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

صبا آورد دوش از میر عالی نامه‌ای سویم

که از هر جانبی دوران دری بگشاد بر رویم

پی تسلیم جا دارم به سر چون خط پیشانی

که هر حرفش کلیدی شد به قفل چین ابرویم

معطر ساخت چون عنبر سواد او دماغم را

چو گل هر صبحدم وا می کنم او را و می بویم

صفای کاغذش از بس که سازد کار صیقل را

ز عکس پشت او شد صفحه آئینه زانویم

ز لطف او به گردون رفته ام از پله هستی

نه بیند بعد از این سنگ کمی چشم ترازویم

عجب نبود اگر سازد شکر ریزی نی کلکم

که در هند سخن عمریست نعمت پرور اویم

ز خوان هیچ کس از بسکه انگشتی نکردم تر

خط تسلیم داده آسمان بر دست و بازویم

فلک از بزم او ای سیدا تا دورم افگنده

نمی دانم چه می سازم نمی دانم چه می گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴روی دلی از آن بت سرکش نیافتم
  2. شمارهٔ ۳۷۵اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
  3. شمارهٔ ۳۷۶یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم
  4. شمارهٔ ۳۷۷از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
  5. شمارهٔ ۳۷۸پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
  6. شمارهٔ ۳۷۹گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
  7. شمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
  8. شمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.