پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم

عجب ماری شده پیدا در این گنجینه می ترسم

به چشم بس که گردد شکلهای مختلف ظاهر

چو بینم عکس خود در خانه آئینه می ترسم

به شهر از شالپوشان بس که پیدا شد خیانتها

به دوش هر که بینم خرقه پشمینه می ترسم

به حق چشم مخمور خود ای ساقی شرابم ده

سیه مست توام کی از شب آدینه می ترسم

به محشر می دهند ای سیدا اعضا گواهی را

به روز گیرودار از همدم دیرینه می ترسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
  2. شمارهٔ ۳۷۱می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
  3. شمارهٔ ۳۷۲صبا آورد دوش از میر عالی نامه‌ای سویم
  4. شمارهٔ ۳۷۳ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
  5. شمارهٔ ۳۷۴روی دلی از آن بت سرکش نیافتم
  6. شمارهٔ ۳۷۵اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
  7. شمارهٔ ۳۷۶یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم
  8. شمارهٔ ۳۷۷از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.