پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم

مژده وصل رسانی ز پیامت گردم

جلوه قامت تو روح روان است مرا

خیز و بخرام که از طرز خرامت گردم

دهن از بردن نام تو شده کان شکر

این چه نام شکرین است ز نامت گردم

به تغافل گهی از پیش نظر می گذری

می دهی گاه سلامی ز سلامت گردم

چون مه چارده از حسن رخت پر شده است

با تو قربان شوم از ماه تمامت گردم

سیدا از الم وعده تو گشت کباب

سوختی جان من از وعده خامت گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
  2. شمارهٔ ۳۷۲صبا آورد دوش از میر عالی نامه‌ای سویم
  3. شمارهٔ ۳۷۳ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
  4. شمارهٔ ۳۷۴روی دلی از آن بت سرکش نیافتم
  5. شمارهٔ ۳۷۵اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
  6. شمارهٔ ۳۷۶یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم
  7. شمارهٔ ۳۷۷از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
  8. شمارهٔ ۳۷۸پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.