پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم

صدساله شدیم و به جوانی نرسیدیم

در بر نکشیدیم شبی سیمبری را

آغوش شدیم و به میانی نرسیدیم

چون لاله ز سر منزل ما دود برآید

داغیم که با سوخته جانی نرسیدیم

چون ناوک پر ریخته از پای فتادیم

از سعی کمانی به نشانی نرسیدیم

از بس که ندامت ز گنه نیست کسی را

انگشت شدیم و به دهانی نرسیدیم

چون شمع شدیم انجمن آرای حریفان

افسوس که با چرب زبانی نرسیدیم

رفتیم و کشیدیم کمان همه کس را

در معرکه سخت کمانی نرسیدیم

شد نوخط ما پیر و کناری نگرفتیم

هرگز به بهاری و خزانی نرسیدیم

عمریست که هستیم در این باغ چو سید

با سرو قد غنچه دهانی نرسیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم
  2. شمارهٔ ۳۶۹لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم
  3. شمارهٔ ۳۷۰بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
  4. شمارهٔ ۳۷۱می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
  5. شمارهٔ ۳۷۲صبا آورد دوش از میر عالی نامه‌ای سویم
  6. شمارهٔ ۳۷۳ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
  7. شمارهٔ ۳۷۴روی دلی از آن بت سرکش نیافتم
  8. شمارهٔ ۳۷۵اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.