پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

روی دلی ز مردم عالی نیافتم

زین درد و داغ کشته و مرهم نیافتم

گشتم تمام روی زمین را چو آفتاب

جای نشان ز منزل حاتم نیافتم

رفتم به اهل جاه که جویم به خود لباس

در بر به غیر جامه ماتم نیافتم

بنشسته اند اهل جهان آه بر جگر

در چشم تنگ ساغرشان نم نیافتم

همچون نفس به سینه هر کس فرو شدم

در پیچ دل ز روز جزا غم نیافتم

از بس که برده اند ز دلها حجاب را

شرم و حیا به دیده شبنم نیافتم

رفتم به طوف کعبه مقصود سیدا

جز چشم خویش چشمه زمزم نیافتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردم
  2. شمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
  3. شمارهٔ ۳۶۷بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
  4. شمارهٔ ۳۶۸نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم
  5. شمارهٔ ۳۶۹لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم
  6. شمارهٔ ۳۷۰بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
  7. شمارهٔ ۳۷۱می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
  8. شمارهٔ ۳۷۲صبا آورد دوش از میر عالی نامه‌ای سویم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.