پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

پادشاها با تو جان دردمند آورده ام

گوشه چشمی که صید مستمند آورده ام

از شکرزار حلاوت کام من شیرین بکن

طوطی امید خود از بهر قند آورده ام

خون دل می ریزم و از ناله لبریزم چو نی

اشک دامن دامن افغان به بند آورده ام

آتش بی تابیم را از کرم آبی بزن

حالت بی طاقتی همچون سپند آورده ام

آهوی صحبت ز بند دست و پایم جسته است

پیکر پر پیچ و تابی چون کمند آورده ام

تا شود از دامنم کوتاه دست مدعی

خویش را امروز بر جای بلند آورده ام

کلک من بر صفحه بندد نقش های دلپذیر

سیدا تارو به شاه نقشبند آورده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲شب چو یاد عارض آن شعله قامت می کنم
  2. شمارهٔ ۳۶۳روی دلی ز مردم عالی نیافتم
  3. شمارهٔ ۳۶۴قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
  4. شمارهٔ ۳۶۵موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردم
  5. شمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
  6. شمارهٔ ۳۶۷بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
  7. شمارهٔ ۳۶۸نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم
  8. شمارهٔ ۳۶۹لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.