پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

افلاک را گداخت دل صبر پیشه ام

می گیرد انتقام خود از سنگ شیشه ام

از مرگ همدمان دل سنگ آب می شود

خون می خورد به ماتم فرهاد تیشه ام

بر خاکسار محنت دنیا چه می کند

ایمن بود ز آفت ایام ریشه ام

عمریست سیدا ز هنر دست شسته ام

شد مدتی که گوشه نشینی است پیشه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱بر خاک ریخت جام شرابی که داشتم
  2. شمارهٔ ۳۶۲شب چو یاد عارض آن شعله قامت می کنم
  3. شمارهٔ ۳۶۳روی دلی ز مردم عالی نیافتم
  4. شمارهٔ ۳۶۴قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
  5. شمارهٔ ۳۶۵موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردم
  6. شمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
  7. شمارهٔ ۳۶۷بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
  8. شمارهٔ ۳۶۸نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.