پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

شهر و صحرا درگرفت از آتش رخسار گل

عندلیبان سوختند از گرمی بازار گل

بعد از این گلهای بیخار از چمن خواهد شکفت

بس که شد پامال از جوش تماشا خار گل

غنچه همچون ساقیان مینای پر می در بغل

می دهد باد از صراحی خنده سرشار گل

می کند پردازگر آئینه ها را روشناس

در حقیقت گل فروشانند خدمتگار گل

سیدا در صحبت منعم نباشد بهره یی

باغبان را نیست سودی از زر بسیار گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰پادشاها با تو جان دردمند آورده ام
  2. شمارهٔ ۳۶۱بر خاک ریخت جام شرابی که داشتم
  3. شمارهٔ ۳۶۲شب چو یاد عارض آن شعله قامت می کنم
  4. شمارهٔ ۳۶۳روی دلی ز مردم عالی نیافتم
  5. شمارهٔ ۳۶۴قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
  6. شمارهٔ ۳۶۵موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردم
  7. شمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
  8. شمارهٔ ۳۶۷بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.