پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل

دریای خون در آستین گرداب عمان در بغل

عمریست تیرش را به دل از غیر پنهان کرده ام

ترسم که آخر گل کند چون غنچه پیکان در بغل

از فکر روی و زلف او دارد دل من روز و شب

شمع شبستان در نظر جزو گلستان در بغل

او همچو گل دارد نظر بر کیسه پر سیم و زر

ایستاده من در خدمتش چون غنچه سامان در بغل

در جستجویش کرده ام آماده اسباب سفر

از اشک آبم در گلو وز داغ دل نان در بغل

ای از جمالت زلف را چون مار هر سو گنجها

وی از خطت هر مور را ملک سلیمان در بغل

بردند از فکر لبت سر در گریبان غنچه ها

دارند گلها از غمت زخم نمایان در بغل

دل پاره پاره می روم تا درسگاهش سیدا

دارم به یاد زلف او جزو پریشان در بغل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹افلاک را گداخت دل صبر پیشه ام
  2. شمارهٔ ۳۶۰پادشاها با تو جان دردمند آورده ام
  3. شمارهٔ ۳۶۱بر خاک ریخت جام شرابی که داشتم
  4. شمارهٔ ۳۶۲شب چو یاد عارض آن شعله قامت می کنم
  5. شمارهٔ ۳۶۳روی دلی ز مردم عالی نیافتم
  6. شمارهٔ ۳۶۴قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
  7. شمارهٔ ۳۶۵موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردم
  8. شمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.