پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باش

با ساکنان کعبه مهیای جنگ باش

بر روی منعمان غضب آلوده کن نگاه

با این گروه ناخن شیر و پلنگ باش

دامی که در محیط حوادث فگنده یی

در جستجوی اره پشت نهنگ باش

خواهی که پا به کوچه آسودگی نهی

یک چند روز در گرو کفش تنگ باش

صحرا و شهر بس که ز دیوانه پر شدست

هر جا که پا نهی بغل پر ز سنگ باش

تکلیف اگر کنند به گلزار پا منه

از گل عصا دهند به دست تو لنگ باش

چون کهربا مکن به طمع روی خویش زرد

در بزم می کشان چو روی باده رنگ باش

همچون کمان ز فاقه سر خود مساز خم

بیرون اگر ز خانه برایی خدنگ باش

خواهی که جا دهند تو را نیک و بد پسر

در باغ دهر چون گل رعنا دو رنگ باش

ای سیدا ز صورت دیوانه کم نه یی

یکجا نشین و صاحب ناموس و ننگ باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باش
  2. شمارهٔ ۳۴۷گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویش
  3. شمارهٔ ۳۴۸نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص
  4. شمارهٔ ۳۴۹با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
  5. شمارهٔ ۳۵۰تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط
  6. شمارهٔ ۳۵۱می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع
  7. شمارهٔ ۳۵۲مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
  8. شمارهٔ ۳۵۳صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیف
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.