پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

با که روشن سازم احوال دل افگار خویش

تا یکی چون شمع سوزم بر سر بیمار خویش

بهر آسایش گر از غمخانه سر بیرون کنم

می نهم چون سایه پهلو بر ته دیوار خویش

یوسف من از خریداران کسادی می کشد

بر دکان آتش زنم از سردیی بازار خویش

بر سر من آسیا گردد تحمل می کنم

چون نمی بینم کسی را زیر گردون بار خویش

بر بدن از ناله . . .

. . . را خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
  2. شمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
  3. شمارهٔ ۳۳۹بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
  4. شمارهٔ ۳۴۰تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
  5. شمارهٔ ۳۴۱تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش
  6. شمارهٔ ۳۴۲روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
  7. شمارهٔ ۳۴۳تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
  8. شمارهٔ ۳۴۴ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.