پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس

می شوی سرگشته از گرداب این دریا مپرس

با تنک ظرفان حدیث باده گلگون مگوی

پیش خم زانو زن و کیفیت از مینا مپرس

خار و گل را نیست در بازار آتش اعتبار

امتیاز هجر و وصل از عاشق شیدا مپرس

نیست مجنون را به اسباب جهان دلبستگی

خانه بر پا ساختن از سیل بی پروا مپرس

از غبار کوی او بر دیده زاهد مگوی

امتیاز توتیا از چشم نابینا مپرس

از دل گم گشته ام کم جو نشان گرد باد

بوی خون می آید از دامان این صحرا مپرس

سیدا این آن غزل باشد که صایب گفته است

می کنی قایم قیامت را از آن بالا مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
  2. شمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
  3. شمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
  4. شمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
  5. شمارهٔ ۳۳۹بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
  6. شمارهٔ ۳۴۰تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
  7. شمارهٔ ۳۴۱تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش
  8. شمارهٔ ۳۴۲روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.