پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

مباش ای مه من پیرو دل همه کس

چو آفتاب مرو سوی منزل همه کس

به غنچه راز دل خویش زینهار مگوی

گمان مکن چو دل ما و خود دل همه کس

به صحبت همه کس رفتن از تو لایق نیست

اگر چه صحبت تو هست قابل همه کس

نگاه خلق به زنگار کلفت اندود است

مشو چو آیِنه دیگر مقابل همه کس

به ابرویت گره از کار سیدا بگشای

که هست در کف تو حل مشکل همه کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
  2. شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
  3. شمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
  4. شمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
  5. شمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
  6. شمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
  7. شمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
  8. شمارهٔ ۳۳۹بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.