پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز

این جفا جوی بود بر سر بیداد هنوز

آب شد آئینه و تشنگیش دفع نشد

آتشی هست ازو در دل فولاد هنوز

دور از گردن من طوق غلامی نشود

می شوم بنده او ناشده آزاد هنوز

غنچه اش گل شد و برگ گل او رفت به باد

می کند بلبل ما ناله و فریاد هنوز

بیستون را چه گنه بود که افگند ز پا

می سزد تیشه کند جور به فرهاد هنوز

عمر خورشید فلک شد به جهان گردی صرف

پی نبردست به سر منزل آباد هنوز

می رسد فیض به اهل طلب از اوج کریم

خاک حاتم به گدایان کند امداد هنوز

از قفس گرچه به صد حیله برون آمده‌ام

می‌برم آرزوی خانه صیاد هنوز

کشتی و سوختی و مشت غبارم کردی

می دهد خاک مرا یاد تو بر باد هنوز

هر چه در خانه ما بود حریفان بردند

کعبتینیم و اسیر کف نراد هنوز

سیدا خامه من گرچه سخنور شده است

می کند پیرویی خاطر استاد هنوز

سیدا اهل جهان بیدل و شیدا شده اند

روی او گرچه ندیدست پریزاد هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰مباش ای مه من پیرو دل همه کس
  2. شمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بس
  3. شمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
  4. شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
  5. شمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
  6. شمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
  7. شمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
  8. شمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.