پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز

تکیه چون صورت به دیوار بدن دارم هنوز

غنچه گل را نسیم صبح عریان کرد و رفت

ساده لوحی بین که فکر پیرهن دارم هنوز

شمع ها رفتند و از پروانه آثاری نماند

بزم بر هم خورد و فکر انجمن دارم هنوز

غنچه افسرده ام از من شکفتن رفته است

گل خزان گردید و سر در پیرهن دارم هنوز

ماتم فرهاد شیرین را به عالم کار کرد

شکوه ها از بیستون چون کوهکن دارم هنوز

صبح نزدیک آمد و پروانه ها را خواب کرد

خویش را چون شمع سرگرم سخن دارم هنوز

وقف دندان ندامت شد لب من غنچه وار

آرزوی بوسه زان کنج دهن دارم هنوز

سیدا دل کندن از دنیا به پیری مشکل است

فکر گردیدن به اطراف چمن دارم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
  2. شمارهٔ ۳۳۰مباش ای مه من پیرو دل همه کس
  3. شمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بس
  4. شمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
  5. شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
  6. شمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
  7. شمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
  8. شمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.