پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز

کسی چو من نزده آتشی به جان هرگز

چونی اگر چه سراپای من ز ناله پر است

نکرده ام به سر کوی او فغان هرگز

به بوستان جهان غنچه یی که من دارم

چو گل نمی شنود حرف باغبان هرگز

مباد چشم من افتد بروی اهل جهان

ز خانه پا نگذارم بر آستان هرگز

به لاله زار دل خود نظاره یی دارم

نرفته ام به تماشای بوستان هرگز

کسی ندیده چو من بی وفایی گل را

نمی کند به چمن فکر آشیان هرگز

ز بس که اهل جهان خصم یکدیگر شده اند

نمی روم به ملاقات دوستان هرگز

ز اهل جاه امید ملایمت دور است

مراد کس بزآید ز آسمان هرگز

به رنگ کاهی عشاق می زند پهلو

نظر نمی کنم از رشک بر خزان هرگز

نسیم صبح درآورد غنچه را بر حرف

مرا نداد سخن رو به آن دهان هرگز

سخنور از دم شمشیر رو نمی تابد

به تیغ خامه نمی ماند از زمان هرگز

به نخل قامت او سیدا مروت نیست

کسی نخورده بر از شاخ ارغوان هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز
  2. شمارهٔ ۳۲۸خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز
  3. شمارهٔ ۳۲۹فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
  4. شمارهٔ ۳۳۰مباش ای مه من پیرو دل همه کس
  5. شمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بس
  6. شمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
  7. شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
  8. شمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.