پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر

چو آفتاب به عالم شدیم کار آخر

نهان در آئینه ام از تو هر غبار که بود

خط غبار تو آورد روی کار آخر

چرا به خون نه نشینم که همچو رنگ حنا

پریده رفت ز دست من آن نگار آخر

نشد ز سیمبران حاصلم به جز حسرت

به غیر داغ نبردم ز لاله زار آخر

نه برگ عیش مهیا نه توشه سفری

برون رویم از این شهر شرمسار آخر

کشید حسن تو را خط و زلف تنگ به بر

فتاد ملک تو بر دست مور و مار آخر

به روزگار زدم پنجه سیدا عمری

شکست دست مرا دست روزگار آخر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
  2. شمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
  3. شمارهٔ ۳۲۲خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
  4. شمارهٔ ۳۲۳بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوز
  5. شمارهٔ ۳۲۴چشم مست او ندانستست انجامم هنوز
  6. شمارهٔ ۳۲۵نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز
  7. شمارهٔ ۳۲۶صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوز
  8. شمارهٔ ۳۲۷همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.