پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز

می خورد خون مرا مژگان بی باکت هنوز

می زند خورشید را صبح بناگوشت به خاک

آسمان حیران رخسار عرقناکت هنوز

گرچه خوبان را کند سودای خط بی عقل و هوش

آفرین می خیزد از هر سو به ادراکت هنوز

می کشد ما را به خود گرم آشنائی های تو

در پی دل می رود زلف هوسناکت هنوز

کی توانم چون قبا سرو تو را در بر کشید

دست من دور است از پیراهن چاکت هنوز

می شود هر صبحدم دستار زاهد در سماع

در تمنای طواف دامن پاکت هنوز

سیدا با او نمی خواهی کسی را همنشین

با جوانان هست این پیرانه امساکت هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴چشم مست او ندانستست انجامم هنوز
  2. شمارهٔ ۳۲۵نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز
  3. شمارهٔ ۳۲۶صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوز
  4. شمارهٔ ۳۲۷همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز
  5. شمارهٔ ۳۲۸خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز
  6. شمارهٔ ۳۲۹فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
  7. شمارهٔ ۳۳۰مباش ای مه من پیرو دل همه کس
  8. شمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بس
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.