پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد

اگر اینست دوران در جوانی پیر خواهم شد

به تهمت بند می سازی اکثر نامرادان را

به خون کوهکن دنبال جوی شیر خواهم شد

قد خود چون کمان بر هر دری تا کی کنم حلقه

گریزان بعد از این از مردمان چون شیر خواهم شد

به گردن دست بیعت دادم و افسرده برگشتم

اگر پیر و مریدی این بود بی پیر خواهم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
  2. شمارهٔ ۳۱۹از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
  3. شمارهٔ ۳۲۰سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
  4. شمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
  5. شمارهٔ ۳۲۲خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
  6. شمارهٔ ۳۲۳بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوز
  7. شمارهٔ ۳۲۴چشم مست او ندانستست انجامم هنوز
  8. شمارهٔ ۳۲۵نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.