پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد

سگ چو شد دیوانه او را می توان زنجیر کرد

بی مربی زیر گردون معتبر نتوان شدن

ماه نو را رفته رفته چرخ عالمگیر کرد

با بزرگان جهان گستاخ بودن خوب نیست

آخر این بی عزتی بر کوهکن تأثیر کرد

بی ابا نتوان به بزم تندخویان پا نهاد

بی محابا تکیه نتوان بر دم شمشیر کرد

تا به پای خم نرفتم ساغرم یاری نداد

دستگیری با من افتاده روح پیر کرد

می روند اهل طمع در بزم ها دیوانه وار

می توان درهای مهمانخانه را زنجیر کرد

قامت خلوت نشینان می کند کار کمان

می توان مسواک زاهد را نشان تیر کرد

وادیی دیوانگی جای فراغت بوده است

خواب راحت پای ما در خانه زنجیر کرد

سیدا مزد هنرور می رسد در خورد کار

روزیی فرهاد را گردون ز جوی شیر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷جنت لبالب است ز نام چهار یار
  2. شمارهٔ ۳۱۸ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
  3. شمارهٔ ۳۱۹از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
  4. شمارهٔ ۳۲۰سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
  5. شمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
  6. شمارهٔ ۳۲۲خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
  7. شمارهٔ ۳۲۳بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوز
  8. شمارهٔ ۳۲۴چشم مست او ندانستست انجامم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.