پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آید

گریبان چاک بلبل بر سر بازار می آید

چو گل وا کرده اند آغوش های خود خیابانها

مگر در بوستان آن سرو خوشرفتار می آید

نمی باشد خلاف وعده در خاطر بزرگان را

زآب گوهر است آبی که از کهسار می آید

مبادا ناقصی را بر سر افتد شور منصوری

صدای دورباش از حاجبان دار می آید

به دریا می برم آئینه لب تشنه خود را

غبار آلوده است آبی که از جوبار می آید

کلاه خانه بر دوشان حصار عافیت باشد

بلاها آدمی را بر سر از دستار می آید

مرا هرگز نباشد شکوه از بند قبای او

به خاطر صد گره از حرف پهلو دار می آید

چو بلبل هر دم انگیز پریدن می کند چشمم

مگر امشب به خوابم آن گل رخسار می آید

قدم ای سیدا در باغ اگر بی یار بگذارم

به پابوسی مرا خار از سر دیوار می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
  2. شمارهٔ ۳۱۶ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد
  3. شمارهٔ ۳۱۷جنت لبالب است ز نام چهار یار
  4. شمارهٔ ۳۱۸ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
  5. شمارهٔ ۳۱۹از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
  6. شمارهٔ ۳۲۰سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
  7. شمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
  8. شمارهٔ ۳۲۲خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.