پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند

به هر پهلو که گردم بسترم پهلو بسوزاند

به روی صفحه دل هر فسونی را که بنویسم

دچارش گر شوم آن نرگس جادو بسوزاند

نمی دانم کدامین سبز خط در باغ می آید

که هر شب باغبان گلهای عنبربو بسوزاند

به گردن بعد از این طومار آغوشم حمایل شد

دلم را تا به کی تعویذ آن بازو بسوزاند

به دست و پای مجنون من آهن موم می گردد

دلم آتش نفس زنجیر را چون مو بسوزاند

فلک هر جا که دولتخانه بی بنیاد می سازد

ز یکسو آب اگر ریزی ز دیگر سو بسوزاند

زمین شور آب و تخم دهقان را کند ضایع

نبیند روی نیکی زخم اگر دارو بسوزاند

طلوع صبحدم دود از دماغ شب برون آرد

چو رومی دست یابد کشور هندو بسوزاند

ز نقش مقدم وحشی غزالم برق می خیزد

بیابان را رمیدنهای این آهو بسوزاند

ندارم سیدا از ساده رویان آتشی در دل

مرا غمهای آن معشوق چار ابرو بسوزاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
  2. شمارهٔ ۳۱۱رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
  3. شمارهٔ ۳۱۲شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
  4. شمارهٔ ۳۱۳صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آید
  5. شمارهٔ ۳۱۴مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کرد
  6. شمارهٔ ۳۱۵نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
  7. شمارهٔ ۳۱۶ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد
  8. شمارهٔ ۳۱۷جنت لبالب است ز نام چهار یار
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.